خرید بک لینک

روزگار عجیبی شده...

صبح تو دفتر یه صحبت میشه

ظهر در موردش کاملا اتفاقی تو اینترنت میخونم

عصر توی یه کتاب میبینمش

و شب قبل خواب تلوزیون داره در موردش صحبت میکنه!

و این اتفاق با جایگشتهای متفاوت دائم دور و برم رخ میده

گویا پیامی هست

.......................................

از این گذشته، روزگار باحالیه... صبح زود میرم مدرسه، کلی کار میکنم و واقعا از کارم لذت میبرم... دو سه روز صبح میرم دانشگاه... البته تا حالا نرفتم ولی باید برم دیگه... و واقعا کارمو تو دانشگاه هم دوست دارم. البته به اندازه کارم توی مدرسه هیجان انگیز نیست!

و وای که هر چه بیشتر پیش میرم... واقعا عمیقتر میفهمم چقدر فاصله دارم و چقدر نخونده دارم و ندیده دارم...

ساعت برنارد میخوام!

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: دوشنبه 27 آبان 1398 ساعت: 22:41

صفحه بندی