خرید بک لینک

حکایت ما حکایت اون یخ فروشه اس...

هر روز صبح بار یخ میزنیم میریم بازار... هرچقدر میتونیم میفروشیم، هرچقدر نفروشیمم، چیزی برای فردا نیست... همه آب میشه و میره...

صبح به صبح، یه بار یخ زمان میدن بهمون، هرچقدر شو فروختی، فروختی، هرچی نفروختی،باختی...

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: دوشنبه 27 آبان 1398 ساعت: 22:41

صفحه بندی