میتونستم مستقیم ارشد مهندسی رو توی دانشگاه تهران بخونم، اما رهاش کردم و انصراف دادم چون میدیدم که فایده ای نداره... میدیدم که تهش خوشحالی نیست... اون موقع همه بهم گفتن خیلی خری...
اولین راهکار جایگزین، MBA بود که کنکورشو دادم و با رتبه ای که آوردم، میتونستم برم شریف، ولی دیدم واقعا چیزی نیست که خوشحالم کنه... پول در میاره اما خوشحالی رو نه...انتخاب رشته نکردم و انصراف دادم ازش... همه بهم گفتن خیلی خری...
راهکار بعدی خروج از کشور بود... اپلای کردم... نمره TOEFL و GRE و معدل لیسانسم اونقدر خوب بود که بتونم راحت پذیرش بگیرم، ولی با هنرنمایی ترامپ مجبور شدم کمی فکر کنم... خوب که فکر کردم دیدم گرایشی که بیشتر دوست دارم، مهندسی پزشکیه، نه رشته مستقیم خودم... بیشتر فکر کردم دیدم نه، اصلا پزشکی رو دوست دارم... در نتیجه اپلای رو نصفه و نیمه رها کردم... بازم همه بهم گفتن خیلی خری...
بی تعارف... از اینکه دارم میخونم برای پزشکی، خیلی خوشحالم... خیلی!
شما که غریبه نیستید...نکته سختش، اینه که جسارت میخواد... خیلی جسارت میخواد که بعد همه این ماجراها، برگردی و از اول بری سراغ یه دنیای جدید... خیلی جسارت میخواد ببینی که داری راهی رو که رفتی، عملا برمیگردی... داری میری سر خونه اول، که بشی دانشجوی ترم 1 پزشکی! :|
شما خودی هستید... همین جسارتش، آدرنالین (اپی نفرین) میده بهم! همین ترسناک بودنش، بیشتر تشویقم میکنه...
برچسب:
نویسنده: آوا سلطانی