خرید بک لینک
شخصا آدمی هستم که سخت تصمیم میگیرم! خیلی سخت! منوی رستوران همیشه معتل من میمونه و تو فروشگاه وقتم تلف مقایسه دو نوع پنیر میشه...

بدیهتا، من با این سبک تصمیم گیری، روزگار سختی دارم در انتخاب رشته... البته رشته مشخصه و نیازی به انتخاب نداره، اما بحثی که بر جا باقی میمونه، انتخاب دانشگاهه، بخصوص که رتبه ام از چیزی که انتظار داشتم خیلی بدتر شده و در نتیجه مجبورم یه جورایی انتخاب کنم که آیا برای ده سال آینده از تهران برم یا برای یکسال آینده مجدد بدبختی بکشم...

سختمه انتخاب کنم که آیا میخوام از ایران برم یا نه... سخته چون نمیدونم اون سر دنیا چی انتظارمو میکشه، چون نمیدونم چند سال آینده تو ایران چه اتفاقاتی ممکنه بیفته و چون عدم قطعیت در هر موردی بیداد میکنه و اینجا منم که فقط دارم له میشم بین انتخابهای مختلف... بلد نیستم بدون اطلاعات و با عدم قطعیت انتخاب کنم، و این نتیجه ای نداره جز اینکه دو به شک میشم که شاید... شاید اگر بمونم جنگ بشه... نگران میشم، نگران که اگر برم، بدون هیچ پشتوانه ای از ایران اونجا چه بلاهایی که ممکنه سرم بیاد... نکنه رو هوا بمونم... نکنه اصلن برم و اونجا اون چیزی نباشه که میخوام...

مثل اینه که هزار تومن پول دارید و یه دستگاه شانسی جلوتونه که هزار تومن میگیره و یه جایزه میده، جایزه اش یا کود حیوانیه، برای باغچه... یا غذای خوشمزه... حالا شما خیلی گشنتونه، اگر هزارتومن رو بدی به دستگاه، ممکنه مجبور شی کود حیوانی رو تا لقمه آخر بخوری... اگرم پولتو ندی تو دستگاه، معلوم نیست کی میتونی یه غذا پیدا کنی...

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ساعت ۱ ب.ظ توسط مسافر... |

برچسب: تصمیم,گیری, نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:08

صفحه بندی