خرید بک لینک
نشسته ام روبروی لپ تاپ... خسته، نابود، انگیزه ای هم برای ادامه ندارم...

عباس امیر انتظام هم رفت، رفت از این دیار ظلم و جور، و چه صبری... 39 سال زندانی جور باشی نه جرم... 39 سال باشد بچه ات را ندیده باشی به دلیل هیچ... و باز جز خیر نخواهی

نشسته ام همینجا، فکر میکنم که نکند همه زندانی شده ایم؟ همه نابود باشیم؟ میخواهم همه چیز همین الان عوض شود. خسته شده ام از دیدن و زجر کشیدن... بس است، دیدن بس است، بگذار کمی هم برای ما بچرخد.

نشسته ام اینجا و تنها دلخوشی ام در تمام این دنیای درندشت، مربای تمشکیست، که جز وصفش ندارم...

کشته ماییم. خوشا عباس امیر انتظام...نامش جاوید، یادش گرامی

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 22:43

صفحه بندی