خرید بک لینک
روزگار پدیده جالبی است... شبیه برنامه نویسی است. کلی فور (حلقه) تو در تو دارد. یعنی در هر بعد زمانی که نگاه میکنی روزمرگی داری!

مثلن هر روزت رو که میبینی، به نظر هر روز تکراری است! بعد تلاش میکنی هر روز رو عوض کنی، اما بعد در بعد هفته نگاه میکنی، میبینی همه شنبه ها مثل هم شده! و در عین اینکه شنبه با یکشنبه فرق دارد، ولی شنبه هم شبیه یکشنبه و دوشنبه و سایر روزهاست، فقط یک پارامتری در آنها فرق دارد. میخواهی بیشتر تنوع بسازی، هفته ها را درون ماه دچار تکرار میکنی، و ماهها را در سالها، و سالها را در دوره های چند ساله...

مدتهاست حس میکنم تمامی این بدبختی هایی که دارم، درون یک حلقه تکرار میشوند! زمانی که پول دارم، توان ندارم، زمانی که توان دارم، زمان ندارم، زمانی که زمان دارم، پول ندارم. حلقه تکراری شده و من هر یکی دو سال را باید صرف حل یکی کنم، و وقتی یکی از اینها حل شد، بعدی دوباره نابود شده و باید از نو بسازم!

چند سالی است که در گیر و دار ماندن و رفتن هستم و میدانم که شما هم اگر این وبلاگ را خوانده باشید، بسیار در رابطه با آن از من شنیده اید. از اینکه لیسانس را ایران گرفتم که بلافاصله بروم، دیدم نمیشود، ارشد هم که نمیخواستم، رفتم سربازی، رفتم سربازی ولی در حین سربازی مهندسی را گذاشتم کنار و عاشق مدیریت شدم، خواستم بمانم و مدیریت بخوانم اما سربازی حالی ام کرد که ماندن بی فایده است. سربازی تمام شد و خواستم بروم که دیدم نمیشود دوباره به دلایلی... پس گشتم علایقم را پیدا کنم و علاقه مند پزشکی شدم، پزشکی خواستم بخوانم ولی دیدم ایران ماندن ندارد... و مجدد برگشتم سر رفتن و چون دیدم نمیشود، به همان دلایلی که قبلش هم نمیشد، حالا میخواهم ارشد بخوانم که بشود!میترسم اینبار هم جوری بشود که نشود! واقعا دیگر تحمل ندارم... دیگر ایران ماندن را بر نمیتابم!

پیر شده ام.

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 22:43

صفحه بندی