خرید بک لینک
دیشب حداقل تا ساعت 1:30 در حال فعالیت بودم... زمانی که ولو کف زمین خوابم برد را نمیدانم، اما ساعت 2 بیدار شدم و چراغ را خاموش کردم و خوابیدم!

صبح ساعت 5:30، گوشی برای خود شروع به زنگ زدن کرد، تحویلش نگرفتم، اما در نهایت ساعت 5:50 بیدار شدم، صبحانه که... یک لیوان چای دم نکشیده خوردم، و از خانه بیرون رفتم... از شرق تهران! در مترو خوابم برد، و به جای ایستگاه حبیب الله، ایستگاه آزادی به هوش آمدم، و کلاس هم دیر شده بود! بدو بدو خط عوض کردم، برگشتم، حبیب الله، بدو بدو تا سر کلاس!

از ساعت 7:30، که البته من با کمی تاخیر رسیدم، تا ساعت 12 بدون وقفه کلاس بود... ترمودینامیک پیشرفته، سیستم های انتقال دارو به زبان انگلیسی، و ریاضیات پیشرفته، به زبانی که اصولا خیلی نمیتوان فهمید! :)

ساعت 12، یک قهوه سر راهی از دستگاه گرفتم، سوار ماشینی شدم که از داخل کلاس هماهنگ کرده بودم، و بکوب به سمت مدرسه رفتم! در شرق تهران!

از ساعت 12:35 تا ساعت 3:30 سر کلاس بودم، و متد های تحقیق را با دانش آموزان بررسی کردیم. متاسفانه کلاس اصلا کیفیت مطلوب من را نداشت و ناراضی و خسته از آنجا بیرون آمدم. ساعت 3:45 با یک ماشین دیگر، در ترافیک بعد از ظهر تهران، دوباره به سمت دانشگاه شریف در غرب تهران حرکت کردم!

ساعت 5:15 به شریف رسیدم، برنامه استارت آپ تریگر... سه کنفرانس بسیار فشرده در رابطه با حقوق کسب کار، نحوه بازار سازی و قوانین بانک در حوزه فناوری اطلاعات را شنیدم... سپس با تمام تلاش خود، چهار نفر از افراد بانکی را که نمیتوانستیم به خودی خود در جای دیگری بیابیم، پیدا کردیم و متقاعد نمودیم که ایده ما ارزشمند است. کم و بیش قانع شدند. بعد برنامه فست میتینگ و ...

در نهایت ساعت 20:30 درست وسط برنامه، از آنجا بیرون آمده و به سمت منزل دانش آموزم که به دلایلی نمیتوانستم کلاسش را کنسل کنم حرکت کردم. ساعت 21:30، در شمال شرق تهران به منزل او رسیدم. 2 ساعت کلاس درس، و با کمی استراحت، حدود ساعت 12 از آنجا حرکت کرده و ساعت 12:30 به خانه خودمان رسیدم.

حالا هم نشسته ام و باید پاورپوینت ارائه فردا را آماده کنم! :))

چه روز دوست داشتنی ای! :)))

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

صفحه بندی