خرید بک لینک
دو سه روزیه با   ملیکا   بکائی آشنا شدم، یه دختربچه 19 ساله که یه روز پاشده و بلیط گرفته و رفته ونزوئلا و الان نزدیک دو سال شده که توی آمریکای جنوبی پرسه میزنه و دیگه بچه نیست.

روزنوشت هاشو که میخوندم، حس خوبی داشت، حس آزاد و رها بودن، حس تلاش، حس زندگی... دلم سفر خواست...

میشه یه نفر منو بیرون کنه؟ مجبورم کنه که برم؟ باور کن اگر برم، دیگه بر نمیگردم، اما همین الان، در لحظه، رفتن برام سخته... دل کندن خیلی سخته، خراب کردن و پا گذاشتن رو همه چیزایی که دارم خیلی سخته...

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 19:59

صفحه بندی