روزنوشت هاشو که میخوندم، حس خوبی داشت، حس آزاد و رها بودن، حس تلاش، حس زندگی... دلم سفر خواست...
میشه یه نفر منو بیرون کنه؟ مجبورم کنه که برم؟ باور کن اگر برم، دیگه بر نمیگردم، اما همین الان، در لحظه، رفتن برام سخته... دل کندن خیلی سخته، خراب کردن و پا گذاشتن رو همه چیزایی که دارم خیلی سخته...
برچسب:
نویسنده: آوا سلطانی