خرید بک لینک
ساعت 1 شبه، از خستگی در حال مرگی، همینطور از فشار کارهایی که باید تا فردا آماده بشه، دیشب رو هم ن  خواب  یدی و الان خواب کلافت کرده، سرت درد میکنه، چای افاقه نمیکنه، قهوه فقط تلخه، نور لپ تاپ، چشماتو میزنه، میترسی پلک بزنی مبادا خوابت ببره، چشم هات که هم بیاد، بلافاصله غش میکنی از خستگی...

تو این اوضاع و احوال، یه سری چیز ها به شکل موهومات و توهمات، به شکلی که نمیدونی چی چه شکلیه، توی مغزت رژه میره، از اینور، به اونور... یه سری چیزهارو جلوت میبینی که مسلما دیدنی نیست، یه سری چیزا برات معنادار میشن که بی معنا بودن، از طرفی یه سری چیز ساده هم معنی خودشونو از دست میدن.. یه سری تصویر در هم و غیر قابل درک...

حال و اوضاع این روزهام، این شکلیه... نمیدونم اینایی که میبینم، توهمه، واقعیته... نمیدونم الان باید بخوابم، یا بیدار بمونم، نمیدونم الان چی چه شکلیه... نمیدونم چقدر از اطلاعات اطرافم رو باید قبول کنم، چقدر رو باید باهاش مبارزه کنم، نمیدونم حتی هنوز بیدارم یا بلاخره پلک ها هم اومدن...

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 19:59

صفحه بندی