تو این اوضاع و احوال، یه سری چیز ها به شکل موهومات و توهمات، به شکلی که نمیدونی چی چه شکلیه، توی مغزت رژه میره، از اینور، به اونور... یه سری چیزهارو جلوت میبینی که مسلما دیدنی نیست، یه سری چیزا برات معنادار میشن که بی معنا بودن، از طرفی یه سری چیز ساده هم معنی خودشونو از دست میدن.. یه سری تصویر در هم و غیر قابل درک...
حال و اوضاع این روزهام، این شکلیه... نمیدونم اینایی که میبینم، توهمه، واقعیته... نمیدونم الان باید بخوابم، یا بیدار بمونم، نمیدونم الان چی چه شکلیه... نمیدونم چقدر از اطلاعات اطرافم رو باید قبول کنم، چقدر رو باید باهاش مبارزه کنم، نمیدونم حتی هنوز بیدارم یا بلاخره پلک ها هم اومدن...
برچسب:
نویسنده: آوا سلطانی