خرید بک لینک
اونروزی، یکی از بچه ها، که از قضا آدم بسیار باهوش و خوش اخلاق و باحالی هم هست، اومد پیشم و سوالی پرسید... آقا؟ چرا اومدید مدرسه درس میدید؟ چرا وقتتون نمی ارید تا چیز مهمی بشید؟

راستشو بخواید، خیلی دلم گرفت... نه از اینکه اون فکر میکنه من مهم نیستم، چون برام اهمیت نداره، که اگر از نظرش مهم نبودم این سوالو از من نمیپرسید...نه از اینکه کاری که دارم انجام. میدم و اهمیتش رو درک نمیکنه، چون اتفاقا اونقدر آدم باهوشی هست که وقتی بهش یه کوچولو توضیح دادم تا تهش رو بفهمه... بیشتر از این ناراحت شدم و دلم گرفت، که چرا ما بچه هارو اینقدر آبجکتیو و هدف محور داریم بار میاریم؟ چه چیزی باعث شده که اون آدم، به اینجا برسه و این سوالو بپرسه... چرا اون آدم درک نمیکنه اهمیت تجربه کردن رو به صرف تجربه کردن و چرا نمیفهمه معنای بودن رو و معنای مردن رو و درک نمیکنه که چرا و برای چی داره زندگی میکنه و چه کارهایی میتونه توی زندگیش بکنه تا لذت ببره... لذت هایی از جنس تجربه، از جنس شناخت، از جنس فهم و اندیشه... از جنس اصیل زندگی

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 4:06

صفحه بندی